عبد الغني الخطيب ( مترجم : اسد الله مبشرى )
127
إعجاز القرآن على مر الأزمان ( قرآن و علم امروز ) ( فارسى )
درختان تنومند درآمدند . اين خزندگان بين گياهان مىگشتند و در پى غذا بودند . بالاى درختها مىرفتند و از آن به زير مىافتادند . در نتيجهء اين جنبش ، در بدنشان پاهاى كوتاهى پيدا شد كه بوسيلهء آن از جايى به جاى ديگر حركت مىكردند . پس ، حيوانات مهاجم پديد آمدند كه بعضى از آنها برآمدگىهاى پهنى پيدا كردند كه قسمت بالاى تنشان در اثر جستن از شاخى به شاخى ، پرندگان شدند . عدهاى ديگر در آب فرو رفتند و به درياهاى ژرف راه پيدا كردند و به صورت ماهى درآمدند . به همين ترتيب ، عوامل تحول در اين زندگان رسيده شد و به كندى تاثير كرد و در نتيجه از صورتى به صورت پيچيدهتر درآمد و حيوانات مختصات پيكرى داخلى و تاثيرات خارجى بود - تا بتوانند نسل آن موجودات زنده را بهتر نگاهدارى كنند و اين سلسله تحول تا پديد آمدن انسان ادامه يافت . عثمان ، از سخن مادربزرگ بسيار متحير گرديد . اين سخنان ، انديشهء او را به خود مشغول داشت و از خود پرسيد آيا درست است كه ريشهء من از كرم كوچك ناچيزى به وجود آمده است ؟ چطور اين واقعه ممكن است ؟ و مثل اينكه در روياى عجيبى فرو رفته باشد افكار او به خود معطوف گرديد . به حافظهء خويش مراجعه كرد . تنها از اين علم روياخيز ، صداى محبتآميز مادر بزرگ بود كه او را از آن عالم رؤياخيز به خود آورد و ازو خواست تا به بستر برود و بخوابد . عثمان در حالى كه احساس سنگينى مىكرد ، به بستر رفت و سوالات زياد در سينهاش نهفته بود كه مىخواست بار ديگر كنار بخارى با مادر بزرگش مطرح كند . غروب آفتاب ، هر يك از آنان در جاى خود قرار گرفتند . عثمان سرفهاى كرد و خواست پرسشهاى خود را طرح كند .